چهارراه جمهوری-زیر پل حافظ
یک قاصدک! تمام است، تمام لحظه ی شوقِ گرفتن یک قاصدک...
به احترام قاصدک صلیب وار ایستادم و سر به سوی آسمان دادم.... هنوز آبیست!!
بادی شروع به وزیدن کرد... مرا از زمین کند.. مانند یک قاصدک
با احترام، به خاطر قاصدک هایی که در این سرزمین پرواز دادی............ اشک می ریزم، شاید از دلتنگی... شاید هم تنهایی...
چهارراه جمهوری-زیر پل حافظ
به این فکر می کنم که چی شد، این دست نامرئی چه جوری همه چیو خاکستری کرده....
آدم آدم آدم ماشین و موتور موتور موتور موتور موتور موتور موتور موتور.........
دلم می خواد یقه ی دونه دونشونو بگیرم و بگم: هی! کجا داری می ری با این عجله؟! منصرف می شم، چون اولین آدمی که جولوم سبز می شه حداقل از عرض 4 برابر منه و البته ستبر!
چراغ قرمزه و من تنها آدم منتظر برای سبز شدنش هستم...
-یکی میادو میخواد بهم پاسور بفروشه..
-یکی دوتا متلک....
-خریدار بن کارمندی..
-ارتباطات سیار کجاست؟...
-می تونم از موبایلتون یه زنگ بزنم؟....
-انقلاب؟..
-موتور؟
پلیس: خانوم سبز شد!
امروز فاز یک رو آپ کردم، بنا به عادت دیرینه وقتی که از یک اضطراب خلاصی پیدا می کنم دلم می خواد راه برم، هوای کافه نادری به سرم می زنه، از ترس اینکه بسته باشنش راهمو کج می کنم، میرم... گم می شم، توی پس کوچه های جمهوری، خودمو جلوی یه خونه ی قدیمی با در و پنجره های چوبی پیدا می کنم... یاد چیزی می افتم اما یادم نمی یاد...
هیاهوی خیابون اصلی رو پی می گیرم و پیدا می شم، هه! مثل صدای آب رودخونه!
مترو!
دلم کمی، فقط کمی سکوت می خواد! جای خوبی رو انتخاب نکردم ولی برای رسیدن باید رفت...
آدم آدم آدم آدم آدم آدم آدم آدم آدم آدم آدم آدم ......
-ایستگاه بعدی چیه؟
-چرا پای بچمو له کردی؟
-دونات، لواشک لقمه ای، آدامس دکتر زایلیتول،...
-(..)، (..)،(..)، ... حراج کردم خانوم، بهترین جنسو داره (به هر حال!)
-دستمال های جادویی
-گل دارم گل دارم گلهای خوشگل دارم
-فال؟
-سارا! بگیر از خانوم
-آقا! می شه فن هارو روشن کنید!
-خرابه!
-دیر نکنی ها!
-سلام عزیز! خانومم این یه کتاب هست راجع به... (از نگاهم وحشت می کنه! انگار که یکی مچشو گرفته باشه، ادامه نمی ده، کتابو می بره زیر چادرشو پیاده می شه... 5 سال تمومه که تو مترو می بینمش..)
-...
چقدر گرمه....
زنی که معلوله و به سختی راه می ره، اما می ره... پله برقی خرابه و من پله هارو می شمرم... عزای زن رو می گیرم... کاش اون پسر ستبر برای کول کردن این زن الان بود، چرا که نه؟!
-امام حسین؟ 4را؟ مستقیم؟ یه نفری خانوم؟ میدوام از ترس اینکه یکی منو تو ماشین بندازه و از خونه دورم کنه، و این سیکل معیوب تا ابد طول بکشه و من هیچ وقت به خونه نرسم...
بستنی می خرم و راه باقی موندرو سرمو می ندازم پایین و فقط گوش می دم....
هیچکس نمی تونه جلوی پر گرفتن قاصدکهارو بگیره و قاصدک برای گذر از مرزها احتیاجی به گذرنامه نداره...
برایم قاصدک بفرست تا یادم نره در این شهر دود گرفته ی لعنتی هم می شه امید رو گوشه ی گنجه نگه داشت...
دو لاین کنار هم توی بزرگراه(با اختلاف سطح) با جدا کننده سیمانی و نرده، سر کوچه ما یه شب جدا کننده رو با جاش کندن، برای بهتر کردن ترافیک! حالا خیلی بهتره، از لاین راست می شه اومد لاین چپ و از لاین چپ هم می شه اومد به لاین راست، از وسط اونا می شه مستقیم رفت، و قابلیت دیگه اینه که توی همین هاگیر و واگیر می شه دنده عقب هم گرفت،اونایی که مستقیم می رن می تونن بعد 3 متر بپیچن تو خیابون ما یا اگه دوست داشتن مستقیم برن،(توجه کنید که اینا یه عده لاین کنار هم هستند و اینجا چهارراه نیست)میتونن گاز بدن و خوشحال باشن و به رادیو پیام فحش بدن که چرا بیخودی می گه رسالت غرب به شرق حدفاصل میدان تا باقری ترافیکه! اشکال نداره کمتر از 20 ثانیه دیگه فحش هاشونو پس می گیرن به نفع خودشون....
سلام! من محمدی(خودم) هستم، خواهر دکتر محمدی(ند)، می تونم چند لحظه وقت دکتر محمدی(ناصر) رو بگیرم؟
- یه موقعی معتقد بودم تو خیابون اگه داد بزنی محمدی حداقل 7 نفر از 10 نفر سرشونو بر می گردونن...