
بهار داره میاد، به تاریخ و تقویم 6، 7 روز دیگه، به آب و هوا خیلی وقته، به حس و حال... نمی دونم، عید امسال عید غریبیه، یه عالمه آدم دلمرده که مثل روح تو شهر راه می رن.... ساقی به آدم حس امید می ده، باید امیدوار بود شاید یه روزی این غم و دلمردگی دست از سر این شهر برداره و کوچه هاش پر از عطر لبخند بشه....
نمی تونم راحت بنویسم... کلمات از هم سبقت می گیرن...
دستی به سر امید می کشم، این کودک زانودربغل در گوشه ی قلبم...
برعکس هر سال این روزها رو بیرون نرفتم. دلم برای پل تجریش و شلوغی شب عیدش تنگه، فردا شب چهارشنبه سوریه و فقط می گم خدا بخیر کنه...
دلتنگ دلتنگیه اوناییم که دلشون واسه اینجا تنگه!
دعا می کنم! برای خانواده ی گلم، دوستام و وطنم!
نوروزتون مبارک!


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر