صفحات

۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

عنوان ندارد

میز نامرتبم رو تمیز نمی کنم، فقط خودکارهایی رو که می نویسند به تفکیک رنگ مرتب کنار هم می چینم، روی همه ی وسایل میزم یه لایه خاک نشسته، مثل مغزم، کارامو دسته بندی می کنم و یه جا مرتب و با خط خوش می نویسم....
از خودم خندم می گیره! کارامو توی یه فایل متنی تایپ کردم و حالا اینجا از مرتب بودن و خوش خطیش می گم...
سهل ممتنع تلاش برای شادی توی این هاگیر و واگیر...

۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه

تابستون


حس گربه ی وا رفته تو گرمای ظهر تابستون رو دارم، دلم یه سایه می خواد برا یله دادن....

۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

برای شهرزاد قصه ام

غزل برای درخت
تو قامت بلند تمنایی ای درخت.
همواره خفته است در آغوشت آسمان
بالایی ای درخت
دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار
زیبایی ای درخت.
وقتی که بادها
در برگ های درهم تو لانه می کنند
وقتی که بادها
گیسوی سبز فام تو را شانه می کنند
غوغایی ای درخت.
وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است
در بزم سرد او
خنیاگر غمین خوش آوایی ای درخت.
در زیر پای تو
اینجا شب است و شب زدگانی که چشمشان
صبحی ندیده است
تو روز را کجا؟
خورشید را کجا؟
در دشت دیده غرق تماشایی ای درخت؟
چون با هزار رشته تو با جان خاکیان
پیوند می کنی
پروا مکن ز رعد
پروا مکن ز برق که بر جایی ای درخت.
سربرکش ای رمیده که همچون امید ما
با مایی ای یگانه و تنهایی ای درخت.
                       سیاوش کسرایی-با دماوند خاموش

۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه

درخت

به یاد شعر درخت سیاوش کسرایی می افتم، اما یادم نمیاد غیر از اینکه غوغایی ای درخت...  شایدم تو همین وبلاگ باشه، حوصله گشتن ندارم، حوصله باز کردن کتاب رو ندارم، من این ور اتاقم و کتاب اونور... شاید برای همینه که دلم می خواد همه چیز دم دستم باشه، چون حال ندارم...
با شعر تیکه پاره ی درخت تو ذهنم به کارم ادامه می دم... شاید چون کی بورد زیر دستمه، یعنی دم دست ترین جای ممکن.. شاید اینم اونور اتاق بود مجبور می شدم یه کار دیگه بکنم، اجالاتا خدارو شکر که کارم دم دستمه تا بعد..

۱۳۸۹ خرداد ۱۴, جمعه

عنوان ندارد

من از بهار بی صدایِ مهر تو،
از این کوچه های خیس وامانده در آفتاب بعداز ظهر،
از هیاهوی مردمان این شهر دور افتاده، 
از سیاهی جامانده بعد رفتن تو،
از آغوشهای گرم پیش از رفتن همیشگی،
از آفتاب زل زده به چشمهای شب،
از سکوت نابهنگام تو در این شب سیاه،
از صدای سوت هر قطار رفتنی،
از صدای هر صدای بی مهر دور،
از اینکه نه خوشحالم و نه می تونم خوشحالت کنم،
.....
                           بی زارم!