یک کندو عسل، به قدر یک قطره محبت شیرین نیست...
یک لعنتی می گویم و کتاب را می بندم. از آن لعنتی ها که لبخندی ظریف بر لبت داری و نگاهت از شوقی سبک و آرام، خیلی ظریف برق می زند. از آن لعنتی های شیرین..
به نظرم عادلانه نیست که این آقا نادر ابراهیمی تمام جملات نابی که شاید روزی من می ساختمشان، قبلا به طرز بی رحمانه ای زیباتر، عمیق تر و جا افتاده تر و لعنتی تر ساخته.. شاید باید به خاطر دزدی ادبی به این ظریفی ازشان تقدیر کنم

