صفحات

۱۳۹۰ مرداد ۹, یکشنبه


اولین و شاید تنها ترجمه هایی که توی زندگیم تو ایران خوندم و متوجه شدم که مترجمش از نویسنده کتاب اجازه رسمی برای ترجمه داره، کتاب های جناب پائولو کوئلیو با ترجمه های آرش حجازی بود (شاید درد عدم رعایت کپی رایت رو دیر فهمیدم اما موقعی بود که شروع کردم به برنامه نویسی کدهایی با آرزوی رعایت کپی رایتشون. در حالی که خودم کتابهای افست شده بدون اجازه ناشر می خوندم، و با ابزارهای کرک شده کار می کردم. همیشه بار عظیمی از عذاب وجدان رو همراه خودم داشتم. مثل بچه ای که بهش چیزی که می خواد رو نمی دن و اون می دزده). اولین کتابی که از ایشون خوندم 13، 14 ساله بودم و غنیمت پاتک به کتاب خونه ی دختر خالم بود، ترجمه ای از کیمیاگر. البته اون موقع فکر کنم هنوز انتشارات کاروان برپا نشده بود یا اگر شده بود هنوز بازار رو نگرفته بود. اون موقع اون کتاب برای من شده بود کشف راز هستی. کلی باهاش زندگی کردم. 18 ساله که شدم دوباره خوندمش و چیزهای جدیدی توش دیدم. یاد فروشنده کتاب فروشی هاشمی تو میدون ولیعصر میوفتم که وقتی یه کتاب پیشنهاد می کنه و می گی دارم. با ناراحتی می گه خوب داشته باشی من خودم 5 تا ازش دارم! دلیل نمی شه. هر کدومشو از یکی گرفتم و با یه حالی خوندم :) راست می گه! البته من همیشه ترجیح دادم کتاب جدید بخرم اما تجربه ی دوباره خوانی کتاب ها مو هیچ وقت از دست ندادم. مقایسه خیلی جالبی برای خود آدمه از عقلش و درکش در سالهای مختلف زندگی. اولین کتابهای جدی که خوندم کنت مونت کریستو، کیمیاگر و کتابهای شل سیلور استاین بود و همش ماحصل سرکشی به کتابخانه دخترخاله رویای مان که ما را کتاب خوان کرد.
الغرض جناب کوئلیو و حجازی کتاب "الف" رو با سخاوتمندی تمام ترجمه کرده اند و به طور رایگان در اختیار خواننده های ایرانی قرار دادند. به شخصه مشتاق خواندن این کتاب بودم. 

۱۳۹۰ مرداد ۸, شنبه

وقتی که دریا طوفانیه و طناب پوسیده ی آخرین لنگر هم پاره می شه...

۱۳۹۰ مرداد ۲, یکشنبه

گلی یا علف؟! گل باش!

فلفل تزئینی، مهمان چند ساله ی بالکن ما

نمی دونم چرا با وجود تجربه های نا موفق زیاد (شما بخونید قتل زنجیره ای گیاهان) هنوز هم دست به کشت و کار می زنم. البته هر بار که یه پای ماجرا بابا بوده، کارمون گرفته. 
اینبار گل نخودی، میمون، فلفل سبز و دلمه ای. به بابا می گفتم اگر در نیان من واقعا افسرده می شم. بهم کلی خندید. گفت خوب در نیاد! یه چیز دیگه می کاریم.
هفت روز گذشته. از دیشب متوجه رشد گیاهی تو یکی از جعبه گلها شدم. بابا هنوز راجع به علف بودنش نظری نداده. 
گلی یا علف؟! گل باش!

بعد از تار استاد شهرناز، ویلون تو و ساکسیفون، صدای فلوت جادویی ترین صدای سازیه که تا حالا شنیدم

۱۳۹۰ تیر ۲۵, شنبه

دستم را رها نکن

خیلی وقت بود از جمع کردن چیزهایی که یادی به خاطرم می آورد دست کشیده بودم حتی یادهای شیرین، یادهای معمولی حتی چیزهایی که نمی شد از جلوی چشم برداشت را دور می زدم، کوچه ها را پس کوچه می رفتم تا یادم نیاید سر فلان کوچه که می پیچیدم سومین خانه.. امروز آخرین تکه شیرین از یاد تو را خوردم شکلاتی پیچیده در کاغذی با یاد شیرینی از پا شدنهایمان.
نیاز شدیدی به اتصال داشتم، اتصال دستی که آشنای دستم باشد، اتصال صدایی آشنا به گوشم که بی دلهره دلگرمم کند، صدایی که حتی از آب و هوا بگوید...  کسی نبود که نبود که نبود که نبود
همیشه می ترسم از نبودن آدمها، بعضی وقتها بیشتر..
دل را به دریا زده ام و ساعت هاست که  رادیو جدیدی کشف خودم را گوش می دهم، امواج سوار بر صفر و یک هایی که به زبان غریبی آواز می خوانند و حرف می زنند، اما هم آنها حال من را می فهمند، هم من لابد متوجه می شوم چه می خوانند که با بعضی هایشان شادانه سر تکان می دهم یا با بعضی بغض می کنم... همین دقیقه هاست که حجم اینترنت تمام شود تا دیگر حجمی برای حضور صفر و یکی هم نباشد.
گاهی دلم به شدت تمایل عجیبی به واژه ی غریب آرامش دارد

۱۳۹۰ تیر ۲۴, جمعه

هیچ خوابی آنقدر عمیق نیست که من،
صدایت را در آن نشنوم.
حالا دوباره شب های سفید متعلق به من هستند.
بی خوابی،
بی خوابی شجاعانه ای تا سپیده دم....

                                                      ساموئل بکت



۱۳۹۰ تیر ۱۵, چهارشنبه

چند پیشنهاد

سلام!
چند پیشنهاد خوب دارم: 
اول آلبوم بسیار زیبا و نه چندان قدیمی استاد شهرام ناظری به نام "شعر و عرفان" هستش. شنیدن شعرهای مولانا با صدای شیفته ی ناظری عزیز چیز دیگه ایه.
دوم آلبوم "صدای طهرون" که ضربی خوانی جناب مرتضی احمدی هستش که حال شادی به آدم می ده.
سوم استفاده از مرورگر کروم هستش. درسته که به دلیل علاقه ی من به محصولات گوگلی نظر بی طرفی ندارم اما واقعا برای اینترنت سرعت پایین ما ابزار مناسبیه + اینکه برای کسانی که از بقیه محصولات گوگل استفاده می کنن امکانات ویژه ای داره.
چهارم آلبوم "چنگ و سرود" سهیل نفیسی هستش با تمی شبیه آلبوم ری را. برای کسانی که این تیپ آهنگها رو می پسندن جالب خواهد بود. 
پنجمی یک پیشنهاد تابستونیه! اون هم بستنی انبه که امسال باب شده و میهن و دایتی و پاک رو دیدم که زدن. در ضمن امسال تقریبا همه ی شرکت ها بستنی نونی رو هم زدن که بنا به تجربه ی شیرین من، دایتی از همه طعمش به بستنی نونی سنتی نزدیک تره :)

*سایتی که برای خرید اینترنتی موزیک آوردم خودم تا به حال امتحان نکردم بنابراین تایید و تاکیدی روش ندارم :)
*خواهش می کنم موزیک ها رو دانلود نکنید و حق مولفین رو پامال نکنید

۱۳۹۰ تیر ۱۲, یکشنبه

باالله که شهر بی تو مرا حبس است*


 امروز هم گرفتار انکارم، طوری که معلوم نباشه. به خودم می گم اتفاق بدی که نیوفتاده، یه جابجایی سادست که باعث ایجاد فاصله شده، فاصله ی قابل طی توسط بشر. خدا پدر دنیای مجازی رو هم بیامرزه ایمیل و ویدئو و ... ساکتم.
هر آدمی از هر دوری می تونه دلش بگیره ولی باید رفیقی مثل مال من داشته باشی که بفهمی این دوری خیلی درد داره. از رفیقای فیلمای کیمیایی هم رفیق تر... به خودم قول داده بودم که دم رو غنیمت بشمرم و پیشواز نرم، نرفتم. حالا دیگه بدرقه هم نمی تونم برم. دنیای مجازی برام پر از حس عدم اطمینانه، حسی که بواسطه ی ناتوانیم در لمس واقعیت ایجاد می شه. حالا جوری شده که تمام اونایی که دوستشون دارم حضورشون محدود شده به این فضای لعنتی.
دلم گرفته، همین. جای خالی خالیه دیگه. دوری دوریه دیگه. وقتی به چیزی نزدیک 6000 کیلومتر فکر می کنم دیگه فکر نمی کنم...
برای نشنیدن صداهایی که نمی خوام صداهایی که می خوام رو خیلی بلندتر می شنوم، خیلی خیلی خیلی بلندتر
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
                        تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی


*پی نوشت1: اصل شعر متعلق به جناب مولانا هست: "والله که شهر بی تو مرا حبس می شود".  اما من و شهرام ناظری عزیز با لفظ بالله و من با "است" راحت تر هستیم
پی نوشت2: اونی که شبدر دهنش داره، منم :)