
از دیر رسیدن هایی بود که هر چقدر هم بعد این زود برسم دیگه فایده ای نداره...
می گذرد...
سریع،
فاصله ی بین بودن تا نبودنت
فاصله نگاهی همیشه پر از شور زندگی
تا چشمانی خاموش، خفته در میان خاک
فاصله ی میان دستان کودکانه من در بازی با تو
تا دستان جوانی که تابوت تو را لمس می کند....
خاک سردِ خانه ی جدیدِ تنِ تو را لمس می کند....


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر